متن اولیه

کتاب دانه خدا

دانه خدا
اطلاعات کتاب
نویسنده
علی میرصادقی
ناشر
انتشارات بارسا
تعداد صفحات‌
۱۲۴

سزار رومئو
درباره نویسنده

سزار رومئو نویسنده‌ی کتاب دانه خدا می‌باشد. این کتاب در انتشارات بارسا به چاپ رسیده است.

دانه خدا

توضیحات کتاب

کتاب دانه خدا را بیشتر بشناسیم:

کتاب دانه خدا با نویسندگی سزار رومئو، اثری برای تبدیل و تغییر ، با پیام انگیزشی و روحانی است که شما را در راه شادی و تحقق رویاهایتان کمک می‌کند.مقدمه‌ای از علی میرصادقی نیز ضمیمه این کتاب شده و همچنین توسط انتشارات بارسا به چاپ رسیده است.
کتاب دانه خدا سفری از جنس عشق و صلح به جایی است که هیچ‌کس آن را بدون احساس نو شدن به پایان نمی‌رساند.جایی که همه چیز در دسترس است.دانه خدا (The seed of God) ، یک کتاب قوی است که بر روی زندگی همه‌ی ما تاثیر خواهد گذاشت.

زندگی کردن در حالت معنویت از دید کتاب دانه خدا:

تاجری موفق در زندگی‌اش بدون اموال و دارایی احساس تهی بودن می‌کند. افسرده و غمگین به جایی که در آن متولد شده بود بازگشته تا ریشه‌اش را بیابد.سپس او با یک بانوی اسرارآمیز ملاقات می‌کند که زندگی‌اش را تغییر می‌دهد.طبق راهنمایی آن بانو،تاجر سفری را در جستجوی تولد معنوی دوباره‌اش آغاز می‌کند، و آماده میشود تا دانه خدا شود.
معنویت در محلی ماورای حقیقت است که می‌توان به آن دست یافت و درکش کرد. معنویت در دوستان و افرادی که هنوز وجود ندارند، منظره های زیبایی که هنوز آنها را مشاهده نکرده‌اید و شانس‌هایی که هنوز ایجاد نشده‌اند پنهان است. زندگی کردن در حالت معنویت، مشاهده یک درخت در یک دانه و اجازه دادن به طبیعت ، جهت حرکت در مسیر طبیعی است.

در کتاب دانه خدا می‌آموزیم که:

-هر روز طوری زندگی کنیم که انگار آخرین روز زندگی ماست.
-شما فقط زمانی می‌توانید به رویاهایتان دست یابید که بیدار باشید.
-هیچوقت فکر نکنید که شکست می‌خورید ، شکست وقتی اتفاق می‌افتد که قلب شما تلاش را کنار بگذارد.
- اگر پاهایتان نتوانستند در سفر همراهیتان کنند ، مانند خزندگان حرکت کنید.مبادا متوقف شوید ، مطمئن باشید به هدفتان می‌رسید.

گزیده‌ای از کتاب دانه خدا را باهم می‌خوانیم:

چشمانم لبریز از اشک شد و قلبم با حسرت به تپش افتاد. من فهمیدم که نمی‌توانم بیش از این به عقب برگردم و فکر کردم که هرگز دوباره این کار را نخواهم‌ کرد، من مانند کودک زار می‌زدم، گریه‌ای با احساسات بی‌اندازه که قادر به کنترل آن نبودم. به خودم نهیب می‌زدم، معنی ندارد که من فقط به این دلیل که مرد هستم نمی‌توانم احساسات عمیقی به فردی که نقش مهمی در زندگی ام بازی می کرد نداشته باشم. پس من به اشک ها اجازه دادم که همچنان جاری شوند.
برای من لیوانی لیموناد آورد. او ترسیده بود که من بیمار باشم و نمی‌دانست چه عکس العملی باید نشان دهد.
ویسنت که از دور تماشا می‌کرد، حالا برای کمک جلو آمده‌بود. او پرسید که چه کاری می‌تواند انجام دهد و اگر می‌خواهم من را به دکتر یا خانه ببرد. من به هر دو توضیح دادم که دلیلی برای نگرانی نیست ، من فقط لحظه‌ای درگیر احساسات عمیقم شدم که فکر نمی‌کنم دوباره بر من غلبه کند. این اتفاق فقط زمانی که به یاد خاطراتم با نائومی می‌افتادم رخ می‌داد.
در آن لحظه من دریافتم که آقای گایدو مردی بود که من عمیقا او را دوست داشتم و قبلا از این احساسم آگاه نبودم. سال ها گذشته بود تا من بفهمم که چنین اتفاقاتی نیز می‌افتد، این اتفاق که من برای فردی به غیر از نائومی اشک بریزم. ذهنم به قلبم وصل شده بود و این برای فردی مثل من عجیب بود، فردی که همیشه عقلش بر احساسش غلبه می‌کرد.

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به موسسه آموزشی انتشاراتی بارسا می باشد.